X

مه یاس عشق مامانی و بابایی

دخمل عسل مه یاس ناناس

سلام بزودی میام بای


[موضوع : ]
[ شنبه 23 آذر 1392 ] [ 6:55 بعد از ظهر ] [ مامان سمیه و بابا احمد ] [ ]
شیطونی های مه یاس

 

فقط عکس های مه یاس بلا و شیطون


ادامه مطلب


[موضوع : مه یاس]
[ شنبه 4 آذر 1391 ] [ 9:59 بعد از ظهر ] [ مامان سمیه و بابا احمد ] [ ]
مه ياس نازنين ما
 


 

 

میشــــه اسـم پاکتو / رو دل خـــــدا نوشت 

میشه با تو پر کشید / تــــوی راه سرنوشت

میشـــه با عطـر تنت / تا خــــود خـدا رسید

میشــه چشــم نازتو / رو تن گلهــــا کـشید

 

مه ياس نازنینم

ازت ممنونیم که ما رو لایق پدر و مادر شدن دونستی...

خوشحالیم از بودن پربرکتت در زندگی مون!

باش، شاد باش و زندگی کن

خنده ی تو برای ما یه دنیا می ارزه

پس فقط بخند دخترک شیرین من...

 


 



[موضوع : خوشگل مامان]
[ شنبه 4 آذر 1391 ] [ 9:55 بعد از ظهر ] [ مامان سمیه و بابا احمد ] [ ]
بازم مه یاس و مامان و بابا

اوه اوه چه گرد و خاکی این طرف ها رو گرفته

مثل اینکه خیلی وقته غایبیم ها !!!

حالا به جاش اومدیم با یک پست پر عکس؟!...

اینم عکس های یک روز که هوا خیلی خوب بود ورفته بودیم باغ بابا بزرگ اینا!

عکس های مه یاس ناناس و دوستان در ادامه مطالب


ادامه مطلب


[موضوع : ماجراهای من و مامان و بابا]
[ پنجشنبه 18 آبان 1391 ] [ 12:32 قبل از ظهر ] [ مامان سمیه و بابا احمد ] [ ]
کودکی

یکرنگ و ساده مثل شروع بهار بود

 آن روزها که مشق شب من انار بود

 آن روزها که کودکیم پشت میزها در لحظه لحظه های نوشتن دچار بود

از جنس ابرهای زمین بود

مادرم هر چند گاه خسته و رنجور و زار بود

هر چند ذهن زخمی و آشفته ی پدر در رخوت غمی به بلندای کار بود

اما همیشه سادگی خنده های من بر روی شانه های صبورش سوار بود

 کبری بهار را به سر میز می کشید

 دهقان دچار وحشت سوت قطار بود

 دارا که رفت پشت سرش هر چه بود رفت

 سارا تمام عمر در این انتظار بود...

حالا تمام هفته تو را فکر می کنم ای آنکه خنده هات نوید بهار بود.

 

نازنازي



[موضوع : مه یاس]
[ يکشنبه 31 ارديبهشت 1391 ] [ 7:17 بعد از ظهر ] [ مامان سمیه و بابا احمد ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد